نفسم تنگ و دلم تنگ
-
تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 4:23
نفسم تنگ ودلم تنگآسمان غرق مهِ ابری و بادی خاموشدر چراغی که تهٔ سوختن استروبه خاموشی شب ،در دل روزاین منم خاطر صد زخم کهناین منم خانه بدوشاین منم زخم به پیراهن تندلم انگار دراین آبادیچون درختی که به دستان تبرمیزند ریشه به اندیشهٔ منوِبه اندامِ تمام برگمو من از باد که هر شاخهٔ باورها رایک به یک با ست
رها کن مرا غم
-
تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 4:23
دلم لک زده لحظه ای خنده ایرها کن مرا غم به یک لحظه ایکشاندی دلم را عمقِ سقوطکشاندی به این تنگنا عرصه ای دل از جان خود دست خود را که شستسر از خاطرات دل خود ،نخفتشنیدم که آهی به آهِ دگرپیام شکست مرا نیز گفتاز این پرسه های دل ناله خیزاز این برگ برگِ به بندِ ستیزبه تنگ آمد این جان،خود مرگ همندارد زجسم و
بیدِ مجنونِ روزگار توام
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:51
پُر شدم از هجوم تنهاییدرفراسوی ختم پایانیمیروم تا به قله ی خورشیددر هوای شدید بارانی اجتماع تمام بی تو شدندرد را تا به استخوانم بردمن همانم که درد را.. فهمیدسیلی از دستِ بی کسی ها خورد چه کنم انتهای یادت راداغیِ یاد بی نهایت راچه کنم از هجوم فریادِنا تمامیِ گفته هایت را گفته بودی که اگر که بی تو شوم
لحظه ای را درنگ کن بانو
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:51
مردِ سختی وَ گاهی هم غمگینسنگ زیرین آ سیاب.. منمخواهشاً لحظه ایی درنگ کنیدآنکه دارد بسی شتاب..منم خسته ام بس که روزگارِ دلمزیر سختیِ چرخِ دهر شکستهرکسی حال و روزِ دل را دیدجای بازی حساب کرد ونشست لحظه ایی را درنگ کن بانوحرفهای نگفته ام بشنوحرفهایم اگر نداشت اثرلااقل حال من ..ببین و برو حرفهایم از او
زندگی
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:51
زندگی در همین حوالی بودمن خماریِ غصه ها بودمبس بلند است شاخه مهرتزیر مهرت تورا نمیدیدم ناگهان خلسهٔ سکوت شکستچشمهایت نگاه من ..حس کردمثل آن کیمیاگرِ معروفزرگری با وجود این مس کرد لحظه ای با نگاه چشمانتقدر یک عمر مهربان گشتمچون کبوتر در اوج خوشبختیبین دنیا و آسمان گشتم زل زدم تا به عمق چشمانتشرم در ل
lمهربان..
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:51
میهمان تمام روح تنیریشه ام از تو آب میگیردچشمهایم کنار دستانتنوری از آفتاب میگیرد غنچه ایی در کنار لبخندتوقت خندیدن تو می رویدباغ آلاله هاست چشمانتهر نگاه تو حرف میگوید رگ هر اشتیاق صبح توییته اهداف نابِ تصمیمیروزها در کنار تو زیباستروزهای قشنگ تقویمی هر نگاهت حروف کامل عشقاز الفبای عشق تا به وصالسی
تار مویت به قدر تاریخ است
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:51
در نگاهی که چشمهای شمادست دل را به سوی بازی بُردبا تمام وجود دانستمریشه سبز غصه خواهد مُرد حس نابی که عشق در دل منمیگشاید دریچهٔ خورشیدآه سردی که از تمامی تنرخت خود بست تا نگاهت دید مست یعنی حضور چشمانتبا نگاهی به سوی چشمانمزل زدن تا نهایت خود عشقمستی اصل هست در جانم تیر مژگان واژهٔ چشمتسفری را به ج
گذشت حد ستم پا به عرصه ها بگذار
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:51
تو هر زمان که بیایی بهار خواهد شددوباره زندگی از نو خمار خواهد شد سپیده ای و به روزی که چون شب تار استشعاعِ نور شفق استوار خواهد شد به دور سبزهٔ بودن به زندگیٔ بشرروبان سرخ سلامت نوار خواهد شد تمام غربت دنیا کنار خواهد رفتکویر حسرت دل مرغزار خواهد شد قنوت عشق به هر کوی و برزن هر شهرنماز شور و شعف بر
بهر عشقت خاطری دارم عزیز_ میخواهمت
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:51
ای که لبخندت به من احساس اهدا می کندچشمهایت کار زیبایی دنیا می کند عشق می خندد زامواج نگاهت نازنینخنده ات هر منطقی را غرق رویا میکند صبح بعد چشمای باز تو سر می رسدنور در جانهای تاریکیِ یلدا می کند هرچه غم با دولتش زخمی زده بر سینه امهر نگاهت کار دارو و مداوا می کند مهر میخیزد زگفتار قشنگت بازهمجمله
کار دنیا به گونه ای دگر است
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:51
دلخوش روزهای با توشدن،شب خیال تو کنج آغوشممن همیشه برای با تو شدنعاشقانه ،چه سخت میکوشم دلت انگار یاد ماها نیستجان فدای سرت ملالی نیستاینکه تو انتهای فکر منیغیر این، روح را جلالی نیستخنده هایت هنوز حکِ دل استشوق احساس من ز خندهٔ توستدل اگر چه ز عشق تو دور استتا ابد عاشقانه بندهٔ توست غیر من کیست آنک