مردِ سختی وَ گاهی هم غمگین
سنگ زیرین آ سیاب.. منم
خواهشاً لحظه ایی درنگ کنید
آنکه دارد بسی شتاب..منم
خسته ام بس که روزگارِ دلم
زیر سختیِ چرخِ دهر شکست
هرکسی حال و روزِ دل را دید
جای بازی حساب کرد ونشست
لحظه ایی را درنگ کن بانو
حرفهای نگفته ام بشنو
حرفهایم اگر نداشت اثر
لااقل حال من ..ببین و برو
حرفهایم از اولِ چیزیست
نام آن را به نام عشق زدند
هرکسی این کلام را در ذهن
نوع دیگر کشید و مشق زدند
عشق مانند حس گرمایيست
مثل آتش کنار دل... نزدیک
گاه سوزاند و گاهی هم سردیست
نکته ها داشت... قدر مو باریک
عشق شاید تماماً احساس است
شاید هم شاخه ایست از بودن
زندگی را به نوعِ یک پیوست
درک کردن ..شنیدن و دیدن
مانده ام من که دل شکستن را
بدتر از هر گناه می دانم
این همه دل شکستگیِ دلم
از چه بود وچه هست نمیدانم
عاجزم از چگونه تغییرِ
روزها از خوشی بدین منوال
ذره ذره برای دَفنِ دلم
خاک را کنده ایی ..شده گودال
میروی بی هوا و بی منطق
من بدون تو لال می مانم
چون مثال شکوفه بعدِ تگرگ
میوه ایی سفت وکال می مانم
میروی خیر پیش رویت باد
روحت از غصه ی زمین آزاد
دلت از شوق بی کران لبریز
خانه ی زندگانی ات آباد
#نادر_احدزاده
fekrefekr@
برچسب:
نویسنده: نیکی فراهانی