زلال
-
تاریخ: 1399/6/19 ساعت: 22:43
u200d چون آب زلالی آنقدر زلال که چون شیشه هیچ چیزی برای پنهان کردن نداری غصه هایت را میدرخشی واشک هایت در زلالی تو گممیشوند اما من چون سنگ خارا ،سختم اگر بشکنم آوار میشوم بر شاخه های افکارم ودردهایم را فریاد میزنم دنیای کوچکی ست ما با کوهی از دردهایمان به هم رسیده ام من خرد میشوم و تو میشکنی صدای شک...
چراغ های ظلمت
-
تاریخ: 1399/6/19 ساعت: 22:43
چراغ های ظلمت را کنار بگذار ستارگان آینده را سوسو می زنند بوف کور صدای شبی ست که افکارت را عریان کند دریا موطن زورق های راکتی ست که دست های سکوتت را جای پارو به اندام فاجعه بپوشاند تا چشم تورا از آبستن های تکرار به تولد دیگر بگشاید ساحل آرامش تو ابدیست. #نادر_احدزاده @bedaheeaehsas Let's block ads! ...
کتاب سپید
-
تاریخ: 1399/6/19 ساعت: 22:43
ثانیه ها از گذر گاه عمر میگذرند روزها تکراری ست شبهای من با چراغ های سبز و قرمز ... قفسه چوبی سپید میگردند لذت فهمیدن اناری ست که از سرخی آزادگی ترک بر میدارد دریای ست که عاشقانه با ساحل ستیز دارد کبوتریست که در آسمان بزرگ جلد بام کوچک است وکسی نمیداند پشت کدام کتاب سپید سیاه خواهم شد. #نادر_احدزاده...
درد بشر
-
تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 11:26
در لابلای چرخهای زمانxa0آنجا که دلی از درد به درد می آیدگذشتن از ناملایمات گذشتن از خویش استآدمی تا به خود می رسد زندگی در گوشه های حسرت تمام شده استوعشق سوءتفاهمی ست که عادتهایی میxa0آفریند و آدمی ملزم به زندگی میشودعقل دادِxa0 عدالت می زند ودل دادِxa0 از خود گذشتگی و منطق به توهمات این دوxa0 می خن...
تا تو می آیی....
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 20:15
رفته ام از خود ولی دم مختصر هم می رسدتا تو می آیی مرا جانی دگر هم می رسدxa0نازنینم تا دو چشمانت به من زل میزنندصورتم را سیل اشک از چشم تر هم می رسدآسمانم بی توxa0 ابری ،دیده ام باران زدهبا تو اما نور خورش
بهار
-
تاریخ: 1398/2/10 ساعت: 18:27
بهار افکار تازگیستفصل نو شدن و سبز شدن آرمانهای اصلی ستxa0زندگی را هر روز آغاز دیگریستxa0و سال نو بهترین بهانهxa0xa0سال نو ،افکار نو مبارکنادر احدزاده
پرنده رها
-
تاریخ: 1398/2/10 ساعت: 18:27
اگر باید پرنده هارو دوست داشتxa0چرا باید از آزادی ترسید؟و حکم قفس برای پرواز پرنده ها چیست؟افکار کدام خودخواهxa0پرنده ها را برای خود خواست؟و آزادی را حبس کرداگر پرنده ای را دوست داریمxa0حق او آزادیستxa0یا جلد دلت میشودویا جلد دنیای خود،بگذاریمهر پرنده ایxa0زندگی را در پرواز ببیندوxa0 خوشبختی را در ج...
عیدی ..
-
تاریخ: 1398/2/10 ساعت: 18:27
دلمxa0اینجاتنهاستدلمxa0اینجا تنگ استxa0وقت امسال گذشتعیدی امxa0آمدنت....xa0#نادر_احدزاده@bedaheeaehsas
روزمرگی
-
تاریخ: 1398/2/10 ساعت: 18:27
به نظر منxa0مرگ منxa0از روزی شروع شد که وقتی مطلبی را خواندم،xa0تصویری را دیدم ،xa0حرفی را شنیدم،xa0تا ته موضوع رفتم و مرگ را دیدم که در بی روحی بودنxa0 قدم میزند،و روزمرگیxa0با جزئیات بسیار ناچیز و بی ارزش این سرگرمی راxa0 زندگی نامیده است.#نادر_احدزاده@bedaheeaehsas
هم سخن
-
تاریخ: 1398/2/10 ساعت: 18:27
تهِ احساسxa0 لطف و حرف سخنxa0به که گویم که نیست هم سخنیxa0تو بگو با که میشود نو کرد؟مد احساس های هر کهنی.xa0#نادر_احدزاده
محبوب
-
تاریخ: 1398/2/10 ساعت: 18:27
تا در رخ محبوب دلم آینه هاستشب در دل من نور سپید است وصفاستتا لاله و گویش سخن در لب اوستهر حرف و سخن به مثل مهرست و وفاست.xa0#نادر_احدزاده@bedaheeaehsas
پیک آخر
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 22:47
از شراب چشمهایت مستم اما هر زمانگفته ام این بار آخر ،این دو پیک آخریست تا سراغ عقل رفتم دیدم این دنیای منبی نگاهت مست گردد، عین دین و کافریست با تو می مانم کنار هر خیالات قشنگهر خیالت واقعیت، منطقی از برتریست با تو بودن با تمام عشق نایاب است وبسمست چشم ماه تو بودن خودِ خود باوریست. xa0 xa0 #نادراحدز...
تو می گویی ومن می نویسم
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 22:47
وشب از سیاهی چشمانت خلق شد تا در تو گمشوم وجز تو نبینم حتی اگر چشمهایم را ببندم به تو میرسم شناورم در خیلاتی که در دنیای تو دنبال تو می گردم وخاصیت عشق نرسیدن است اما لمس کردن جملاتی که تو می گویی, و من می نویسم, زیباست. xa0 #نادر_احدزاده@bedaheeaehsas
کتاب
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 22:47
میخواهم کفشهایمxa0 را بفروشم اندکی کتاب, بخرم تصمیم گرفته ام به جای سرم پاهایم لخت بمانند. xa0 #نادر_احدزاده@bedaheeaehsas
دین دستهای تو
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 22:47
روزی خدا در دستهای, تو خواهد رویید ودینی که از دستهای تو برکتاب آدمیت نوشته خواهد شد، آن روز من بنده نگاهی خواهم بود که سنتور عشق می نوازد و بهشت آغازصدای ست که از حنجره تو برمی خیزد. xa0 #نادر_احدزاده@bedaheeaehsas
به مولا دوستت دارم
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 22:47
کجا رسم است دل را خون کنی اما بگویم من که خون از عشق تو کافیست دل را دوستت, دارم, از این بیهوده ماندنها به پایت منع میخواهی دلم با تو خوش است اینگونه یارا دوستت دارم مرا آن روز که در بطن خاکی خفته ام سا
مرا به جای بلا دور سر بگردانم
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 22:47
فدای خنده ات ای گل الهه ی جانم که برده هر نگه تو تمام ایمانم نگاه میکنم هر دم به ماه چشمانت فدای هاله ی چشم تو ماهِ تابانم تصدّق تو شود عمر من به هردو جهانمرا به جای بلا دور سر بگردانم, چه محنتی ست دلم
سرباز
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 22:47
دنیایی از کلمات در مغز من رژه می روندومن چون سرباز,ی که به آنها نمیرسدبا پوتینهایی کهنه و پاهای مجروح همیشه از رژه عقب می مانمبه نظر می آید خدمت سربازی من هیچوقت تمام نمیشود،سلاحی که در دست دارم اخلاص است با تیرهای محبت دشمن را آنگونه که انسان است می شناسم و دوست را انسانی دیگرهر جا دسته گلی زیر پوت...
عشق ابتدای معرفت اسم اعظم است
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 22:47
عمری به پای عشق دلم مانده وکم استبر زخمهای کهنه ی دل عشق مرهم است پوسیده است بند تمام خیال ناببی عشق اگر چه بُعد زمان عقلِ محکم است دیوانه عاقل است اگر در وجود او در دل نسیم عشق به عقلی مقدم است گویند عشق غم برساند به هر دلیگویم بدون عشق جهانم پر از غم است عشق انتهای خالق احساس زندگی ستعشق ابتدای, م...
باده داری در نگاهت مست میسازی مرا؟
-
تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 22:47
از کدامین ورطه می آیی که این جانمxa0 گرفت ؟نور چشمانی که از نورش دو چشمانم گرفت باده, داری, در نگاهت, مست میسازی, مرا؟,باده از انگور کفر است دین وایمانم گرفت ؟ من ز آغازم به دل تعلیم بودن داده ام از چه علت لحظه ای بر اوج پایانم گرفت؟ سخت می آیی به دستانم ؟که جان را این چنینبی زبان آمد کنارم عشق، آسا...