به یک نگاه ندیدم نگاهی از او را
به خوابم آمد و دل را به عشق راهی کرد
غلام معرفتش گشتم وبه خود غرید
ز کسر شان دلم ادعای شاهی کرد
به روز اول ماه قشنگ اشاره نمود
به زاد روز خودش اکتفای واهی کرد
تهی مرام نبوده است زمانه بد تا کرد
به امر_ عرض مرا خط به خط سیاهی کرد
نشسته بود به قلبم به احترام ادب
بلند شد زمن و(( عشق)) عذرخواهی کرد.
((✍نادر احدزاده))
برچسب:
نویسنده: نیکی فراهانی