عمریست خواب مانده ام و چرخ نیلگون
بر من نداشت همت بیدار در سحر
عمری به معرفت نرسید و سری ز جبر
ایام را به دست هدر داده بر هدر
پوچ است بدون عشق مقامات زندگی
با فقر و تنگدستی و یا ارثی از پدر
1 1 1 که این امر 1
تزویج و وصلتی ست ز افکار مختصر
هر نام نیک قصه و تزویر دیگری ست
بی درک نیک بودن و بی علم و بی ثمر
گر از منیت ام نشود رد منیت ام
بر من نمی کنند کرامات دل نظر
آسوده باش ای دل رنجور مانده ام
هر گز نمانده پشت نقاب مهی قمر
ذاتت اگر به راه نخستین آدمی ست
از منجلاب آدم دنیا کنی گذر.
نادر احدزاده.
برچسب:
نویسنده: نیکی فراهانی