خرید بک لینک
طفل معصوم قصه های خیال
به خودت آی زندگی دور است
شهر از عاشقانه ممنوع است
چشم از لمس عاشقی کور است

به خود آی ای غریب و بی کس من
دست بردار از توهم ها
مانده ایی بینِ لاف عشق آباد
مانده ایی بین حرفِ مردم ها

زندگی سکه ی دو رویی که
حرفها را به سکه میفهمد
حس احساس خویش را خفه کن
سکه ای، عشق را نمیفهمد


بی کران است اگر چه قدرت عشق
سکه در نردبان بالاهاست
کدخدا را به سیم و زَر دانند
سهم رعیت فقط ز رویاهاست


آسمان هم برای تو هر سال ..
ماه و هر روز هفته را ابریست
این بهار هم گذشت وتابستان
با چنین فصل گرم هم_ برفیست

روزگارت گذشته وعمرت
گیر رویای خیس باران است
هر ستم را چشیده ایی اما
باورت نیست لطف یاران است

تیر ماهی ترین هواها هم
حس احساس تو پر از سرد است
گاه مردی که مثل صد درد است
گاه دردی که نام او مَرد است


به خود آی ای غروب باورها
چشم خود باز کن به این بودن
عشق تنها شعار بود حتما
چشم هم مال رد شدن، دیدن

در غریبه سرای بی کسی ات
حس احساس _کنج دیوار است
حرفهایت برای یک دیوار
بهتر از مردمان بیدار است.


#نادراحدزاده
@fekrefekr

برچسب: نویسنده: نیکی فراهانی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 3:36

صفحه بندی