مثل ابری و دور از نوری
مثل خفاش کورِ شبهایی
با تو هر روز بدتر از هر شب
بی تو زیباست حس تنهایی
جای خورشید داغ صد دردی
گرم_ اما جنوبِ شیرازی
گریه ات مکر و اشک تمساح است
مثل شرجی سخت اهوازی
ذهنت از مکر وحیله ها لبریز
فکر تو انتهای جاده ی لیز
به خودت گر بیایی هم یک روز
میشوی گرگ و توبه ی ناچیز
مثل بیدی که تند می لرزی
مثل هیچی که هیچ می ارزی
تو ز احساسِ عشق محرومی
بی خودی لافِ عشق می ورزی
غُر زدی فکر کرده ایی خواندی؟
جای بلبل کلاغ می خوانی
با بَزَک مثل شب پره هستی
بی بَزَک مثل زاغ می مانی
بوی زشتِ تعفن و لجنی
آب آلوده ی لجنزاری
دور باید زتو همه ،هر کس
درد واگیر دار و بیماری
کوچه های خیالِ تو بن بست
سر گذشتِ هزار شبگردی
زندگی را به آدرسی هر روز
در خیابان هرزه می گردی
مثل آشوب زشت و بلوایی
معنیِ عکسِ یک دلارامی
کفشهایت بپوش،گورت را
گم کن از حس من به آرامی.
#نادراحدزاده
@fekrefekr
برچسب:
نویسنده: نیکی فراهانی