
#قورمه_سبزی که مادرم می پختبوی آن با همه سخن می گفتسفره ی پهن گشته در ایوان#دوغ و ریحان کنار آن یک جفت خنده ی مادرم چه طعمی داشتچون بهشتی به سفره ی ما بودغصه از جان ما گریزان بودزندگی بی اگر وَ اما بود#سایه ی زندگی کبوتر وارروی ایوانِ خانه می چرخیدزندگی با تمام مهر و صفاساز ها می نواخت و میرقصید من هنوزهم دراین میان سالی#گیج آن خاطراتِ شیرینمگرچه خوشبختی ام فراوان استعاشقِ خاطراتِ دیرینم باز هم یا...
ادامه مطلب